محمد حسن خان اعتماد السلطنه
110
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
و يك نفر ديگر با چراغ آمد عقب من ، نزديك طالار رفتم ، گويا همان شخص بود در طالار كه درب خانه ديدم . گفت بيا بالا بالاى طالار رفتم احدى نزد او نبود وارد شده نشستم . پرسيد چه كسى چه كار دارى ، ماجرى را با گريهوزارى گفتم كه غرامت اموال تجار ديگر گذشته از مال خودم ، بايد بدهم . فرمود چقدر از مال ديگران است . گفتم دوازده هزار تومان تمام مال التجاره بوده ، چهار هزار تومان از مال تجار بود . بعد از دلجوئى از من فرمود كه من در شيراز پولى ندارم مگر پنجهزار تومان تمام آن را مىدهم به تو مشروط آنكه در حيات من و تو احدى نداند ، قرض خود را بده و هزار تومان مايهء تجارت كن ، اگر خداوند توفيقى عنايت كرد و زياد شد آنوقت رد دين نمودن شما همان است ، و الا من صلح كردهام به شما اين تنخواه را . همان وقت سليم خان فراشباشى خود را خواست و دو كيسه كه پنجهزار اشرفى در آن بود به من داد تمسكى نوشتم و مهر نمودم و به ايشان دادم و دعا كردم بيرون آمدم فراش همراه من نمود كه در راه كسى متعرض من نباشد . بعد از چند سال همان تمسك را از طهران براى من تعارف فرستاد كه اين حال را محض آسودگى و تحصيل آبروى شما دادهام و هبه نمودهام الحال هرچه داريم از آن مرحوم است . و از حسن عقيدت و صفاى ضمير او گفتهاند ، در عهد شاه شهيد سعيد كه تحويلدار جنس ديوان بود روزى در اصفهان اسب آن پادشاه سر دست رفت ، امير آخور را طلب فرموده به خشم مؤاخذه فرمود ، وى بعرض رسانيد جوها كه از انبار شاهى براى اصطبل مىدهند ريگ و خاك بسيار دارد ، چون پاك كنيم مقدارى عليق اسبان كموزياد شود ، اينست كه سردست مىروند اتفاقا مقارن پياده شدن پادشاه و رفتن به چهل ستون چندبار جو از انبار به اصطبل مىبردند ميراخور اثبات قول خود و اقامهء دليل را عرض كرد خوبست امينى بيايد و اين جوها را برأى العين ببيند ، حكم شد بيارند و در حضور پادشاهى بارى خالى كنند تا حقيقت امر مكشوف شود در اين حال به صدر كه در آنوقت حاجى محمد حسين يا آقا محمد حسين انباردار بود ، خبر دادند كه چه نشستهء اينك مورد سخط شهريار قاجار خواهى شد ، معزى اليه را ملازمى بود چالاك كه اين تقلبها او مىنمود ، پاچههاى فراخ زيرجامهء خود را پر از جو